مقاله مشترک با نازلی.
کار فریده.
واقعا برای من شرم آور است که این کارها را جمع نمی کنم.
ای کاش فرصت می شد.
وقت زیادی را به کارهایی می گذرانم که حس می کنم تجربه کار دولتی است. کارهای سختی که همه مدیران بالا دستی می خواهند به دست یک جوان اندکی ابله و به قول خودشان با انرژی بسپارند.
راستش را بگویم نمی توانم راه به جایی ببرم. کارهای مسخره امانم را بریده.
نمی دانم چقدر مسخره است ولی کد زدن برای بچه ها، رسیدن به جواب برای آن ها و همه این امور را نمی توانم به سادگی هندل کنم. شاید وقت من بسیار با ارزش تر ازاین ها باشد. نگرانم. می ترسم. کیف می کنم.
گاهی از حرف زدن و میزان انرژِی که به کار تزریق می کنم، حس خستگی دارم.
حس می کنم الکی خودم را به سر خوشی زده ام.
هر چند که خیلی مهم است. اصلا هیچ چیز مهم نیست. بی خیال قضاوت دیگران شو و بچشب به کار.
راستش را بخواهی
کنم ,کار ,نمی ,کارهای ,ها ,مسخره ,می کنم ,به کار ,را به ,نمی توانم ,کنم گاهی

درباره این سایت